حمد الله مستوفى قزوينى
304
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
مسلّم شدن وادى القرى پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، را از آنجا به وادى قُرى رو نهاد * بيامد در او كرد پيكار ياد ز خيبر سپه هرچه برگشته بود * فرستاد تا پيش او رفت زود ز شهر و ز خيبر سراسر سپاه * به فرمان بدانجا سپردند راه 6445 گرفتند آن ديه را در حصار * و ليكن نكردند كس كارزار چو يك هفته بگذشت زنهار خواه * جهودان شدند از رسولِ إله به جان داد زنهارشان مصطفى * به پيمان كه اموال باشد ورا جهودان برون آمدند از حصار * مُسُلمان در آن جايگه رفت خوار در او هرچه بُد خواسته سربهسر * ببردند اسلاميان دربهدر 6450 ببخشيد بر ياوران مصطفى * از آن پس سوى شهر كردند را ز گرما به شب راه كردى سپاه * چو يك نيمه رفتند از شب به راه سَرِ مردمان خواب جُستى در آن * دلِ همگنان شد ز رفتن گران نبى گفت : « از اين مردمان اين زمان * كه خواهد شدن بهرِ ما پاسبان ؟ كه ما سردرآريم يك دم به خواب * نماند برآيد به ما آفتاب » 6455 بِلال اين پذيرفت و مردم همه * بخفتند خوش از شبان و رمه بِلال اندر آمد به جاىِ نماز * همىكردى آن شب نمازى دراز سپيدهدم از شرق چون رُخ نمود * ورا نيز خواب گران درربود بخفتند تا شد بلند آفتاب * سرِ خفتگان كرد بيدار تاب « 1 » نخستين برآمد به پا مصطفى * سبك كرد بيدار اصحاب را 6460 بپرسيد از كار خواب از بِلال : * « چرا خفتى آخر ، چه افتاد حال ؟ » چنين داد پاسخ كه : « كردم همان * كه كردند يكباره اين مردمان » بخنديد سيّد ، روان شد به راه * چو لختى برفتند از آن جايگاه فرود آمد و كرد سازِ نماز * اگرچه نبُد وقت آن ، دادساز بگفت : « آنكه نبود نمازش به ياد * گزارند ار آرند بازش به ياد « 2 » ( 138 )
--> ( 1 ) ( ب 6458 ) . در اصل : بيدار باب . تاب : حرارت ، گرما . ( 2 ) ( ب 6464 ) . « سيّد ، عليه السّلام . . . ، گفت : إذا نسيتم االصّلاة فصلّوها إذا ذكرتموها ، فإنّ اللّه يقول : أقم الصّلوة -